چهار سال از روزی میگذرد که افغانستان سقوط کرد. این تنها سقوط یک نظام سیاسی نبود، بلکه سقوط امید، تاریخ و روند ترقی یک ملت به حساب میآمد. سلطه اجباری طالبان در ۱۵ آگست، بار دیگر شعلههای امید را در دل مردم خاموش ساخت و کابل، با همه شأن و منزلتش، در برابر چشم جهانیان فرو ریخت.
حاکمیت طالبان نه تنها امید به زندگی را از مردم گرفت، بلکه آنان را به ورطه فقر، گرسنگی و انزوا کشاند. جوانان بسیاری در این سالها دچار سرخوردگی و انحراف شدند و زنان، به شکل سیستماتیک، از جامعه حذف گردیدند. براساس آمارها، طالبان طی چهار سال گذشته بیش از ۸۰ فرمان محدودکننده علیه زنان صادر کردهاند.
روایت زنان
زهرا، یکی از باشندههای کابل، در گفتوگو با خبرنگار ما میگوید:
«من از بیکاری و ناتوانی در تأمین معاش خانوادهام رنج میبرم. پیشتر از طریق آرایشگاه خرج زندگی سه فرزند یتیمم را فراهم میکردم، اما حالا به دلیل بسته شدن آرایشگاهها هیچ راهی ندارم. برای مدتی مجبور به گدایی شدم، اما اکنون حتی از ترس طالبان جرأت آن را هم ندارم. امروز تنها امیدم کمکهای ناچیز همسایههاست.»
او با چشمانی اشکبار ادامه میدهد که فرزندانش غذای شبانه را به چند قسمت تقسیم میکنند تا از گرسنگی نمیرند. به گفته زهرا، زنان و دختران بسیاری بهصورت مرموز ناپدید میشوند و آنانی که دوباره پیدا میشوند، اغلب پس از تجربه تجاوز، دست به خودکشی میزنند.
زینب، محصل سال آخر دانشگاه کابل نیز سرنوشت مشابهی دارد. او میگوید:
«با آمدن طالبان تمام رؤیاهایم خاک شد. میخواستم داکتر شوم و به زنان و دختران کشورم کمک کنم. اما این گروه همه چیز را از من گرفت. طالبان با بستن دروازه مکاتب و دانشگاهها، گویا آگاهانه میخواهند جهل را بر ما تحمیل کنند. این در حالی است که نخستین پیام خداوند در قرآن “اقرأ” است، اما طالبان با این فرمان الهی در تضاد قرار گرفتهاند.»
خاموشی جامعه جهانی
در حالیکه وضعیت زنان افغانستان به مرز «آپارتاید جنسیتی» رسیده است، جامعه جهانی همچنان با سکوت و وعدههای توخالی به این بحران پاسخ داده است. میلیونها زن و مرد در معرض گرسنگی و فقر مطلق قرار دارند، اما کمکهای جهانی تأثیر ملموسی بر زندگی مردم نگذاشته است.
روایت مردان؛ افغانستان زندان بزرگ
رنج طالبان تنها متوجه زنان نیست. مردان نیز آزادیهای اولیه خود را از دست دادهاند؛ از پوشش و اصلاح ریش گرفته تا حتی گوش دادن به موسیقی.
سیدعلی، یک نوجوان کابلی، خاطره تلخی را روایت میکند:
«روزی همراه دوستان و برادرزادهام در موتر موسیقی گوش میدادیم. ناگهان طالبان موتر ما را متوقف کردند. بدون هیچ پرسشی ما را با توهین و خشونت دستگیر و سپس با شلاق لتوکوب کردند. برادرزاده کوچکم که کودک خردسالی بود، از ترس گریه میکرد و فریاد میزد: کاکا، مرا نزنید. این بدترین روز زندگی من بود. طالبان به هیچکس رحم نمیکنند؛ نه زن، نه کودک، نه مرد.»
محمد، یک دستفروش در کابل، نیز از فشارهای طالبان چنین میگوید:
«با فروش دستکش و جوراب مخارج خانوادهام را تأمین میکنم. اما طالبان بارها به بهانههای مختلف از من مالیه گرفتهاند. یک بار گفتند باید گراچیام را رنگ کنم. چون توان مالی نداشتم، سیلی محکمی به صورتم زدند و مجبور شدم از اقارب قرض بگیرم. زندگی در حکومت طالبان چیزی جز زندان نیست.»
سرکوب به نام شریعت
چهار سال پس از سقوط جمهوریت، طالبان با استناد به شریعت، سیاست شلاق، قصاص و مجازاتهای خشن را بر مردم تحمیل کردهاند. منابع میگویند تنها در سال جاری بیش از ۲۳۴ زن و مرد در محاکم صحرایی طالبان شلاق خوردهاند.
در این چهار سال، افغانستان به کشوری تبدیل شده است که مردمش حتی بر بدن و سرنوشت خود نیز اختیار ندارند. زنان حذف شدهاند، مردان تحقیر شدهاند و آینده نسلها در تاریکی فرو رفته است.
