Skip to content
اسفند 11, 1404
  • شهباز شریف: پاکستان توانای دفاع از «حاکمیت و تمامیت ارضی » این کشور را دارد
  • ادعاهای متضاد درباره تلفات درگیری های مرزی؛ طالبان از کشته شدن ۵۵ نظامی پاکستانی خبر دادند
  • نشست شورای حقوق بشر درباره افغانستان؛ ارائه گزارش ریچارد بنت درباره وضعیت صحی زنان
  • مودی در کنست: هند با قاطعیت در کنار اسرائیل می ایستد
خبرگزاری بانو

خبرگزاری بانو

Covering Every Story in Afghanistan and Beyond

خبر نامه
اخبار تصادفی
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • دیدگاه‌بانو
  • ورزش
  • فرهنگ
  • اقتصاد
  • مقالات
  • سیاست
Live Now
  • Home
  • مقالات

مقالات

اظهارات اخیر مقامات طالبان درباره الزام داکتران مرد به نقش «محرم» برای مریضان زن، موج تازه‌ای از نگرانی‌های حقوقی، انسانی و سلامتی را برانگیخته است. این موضع‌گیری، در ظاهر تلاش می‌کند کمبود نیروی داکتران زن را با تفسیر جدید فقهی حل کند، اما در واقع نشان‌دهنده‌ی بحرانی عمیق‌تر است. بحرانی که خود سیاست‌های محدودکننده آموزشی و حرفه‌ای زنان را ایجاد کرده‌اند. این تحلیل می‌کوشد نشان دهد چگونه سیاست‌های محدودکننده آموزشی و حرفه‌ای زنان، بهانه‌ی «محرمیت اجباری» را پدید آورده و سلامت، کرامت و حقوق زنان افغانستان را به مخاطره می‌اندازد. زمانی که دختران از تحصیل در رشته‌های طبابت منع می‌شوند و زنان از حضور فعال در نظام صحی کنار گذاشته می‌شوند، کمبود نیروی متخصص زن به یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، «محرم‌سازی» داکتران مرد نه راه‌حل بلکه نشانه‌ی بن‌بست ساختاری است. در فقه اسلامی، مفهوم «محرم» محدود به روابط خویشاوندی یا شرایط خاص شرعی است. تبدیل یک داکتر مرد به «محرم مطلق» برای مریضان زن به شکل عمومی، با تعاریف سنتی فاصله جدی دارد. این اقدام بیشتر ناشی از پیامدهای محدودیت‌ آموزشی و نه ضرورت واقعی است. پرسش اساسی این است: آیا می‌توان بحرانی را که خود سیاست‌گذار ایجاد کرده، «اضطرار» نامید؟ وقتی پوهنتون‌ها به روی دختران بسته می‌شوند و تربیت داکتران زن مختل می‌گردد، کمبود نیروی متخصص نتیجه طبیعی همان سیاست است. از نظر فقهی، کسی که سبب ایجاد اضطرار شده، نمی‌تواند از آن برای تغییر احکام استفاده کند. بنابراین «محرمیت اجباری» از نظر حقوقی و منطقی مشروعیت ندارد. وضعیت بحرانی نظام طبابت ممنوعیت آموزش دختران در رشته‌های طبابت ضربه‌ای مستقیم به سلامت جامعه وارد کرده است. افغانستان پیش از این نیز با کمبود داکتران زن، قابله‌ها و پرستاران در مناطق دوردست مواجه بود. اکنون با ادامه محدودیت‌ها، این کمبود به مرحله بحرانی رسیده است. پوهنتون‌ها و مؤسسات آموزش عالی که می‌توانستند نسل جدیدی از متخصصان زن را تربیت کنند، عملاً از چرخه تولید دانش حذف شده‌اند. نتیجه این سیاست، کاهش ظرفیت سیستم صحی، فشار بر مراکز تداوی و گسترش بی‌اعتمادی میان بیماران زن و ساختار تداوی است. در قریه‌جات، نبود داکتران زن حتی برای معاینات اولیه سبب شده بسیاری از زنان مراجعه نکنند. این مسئله نه تنها یک مشکل فردی، بلکه نشانه فروپاشی تدریجی زیرساخت‌های طبابت است. سیاست‌های دوگانه و پیامدهای اجتماعی سیاست‌های جاری زنان را در وضعیتی دوگانه قرار داده است: • از یک سو، دختران از تحصیل در رشته‌های تخصصی منع می‌شوند. • از سوی دیگر، به دلیل نبود کادر زن، از آنان انتظار می‌رود حضور داکتران مرد را در معاینات خصوصی بپذیرند. این وضعیت حریم خصوصی زنان را به پیامد مستقیم یک تصمیم سیاسی تبدیل کرده است. راه منطقی برای حفظ کرامت و سلامت زنان، تقویت حضور زنان متخصص در نظام صحی است، نه بازتعریف محرمیت. محدودیت‌ها تنها به حوزه طبابت محدود نمی‌شود؛ اشتغال زنان در نهادهای دولتی و غیردولتی، رسانه‌ها، سفر بدون محرم، فعالیت مدنی و دسترسی به فضاهای عمومی نیز با محدودیت مواجه شده است. پیامدهای انسانی افغانستان پیش از تحولات اخیر یکی از بالاترین آمار مرگ و میر مادران در منطقه را داشت. کاهش دسترسی به خدمات صحی با کیفیت و حضور متخصصان زن، خطر افزایش دوباره این آمار را جدی‌تر می‌کند. در بسیاری مناطق، زنان به دلیل ملاحظات فرهنگی یا ترس از قضاوت اجتماعی از مراجعه به داکتر مرد خودداری می‌کنند. نبود جایگزین سبب تأخیر در تشخیص بیماری، عوارض بارداری و افزایش مرگ‌ومیر قابل پیشگیری می‌شود. بر اساس معلومات برنامه‌ی جهانی غذا (WFP) و سازمان جهانی صحت، کمبود داکتران زن در افغانستان اکنون به بیش از ۴۰ درصد رسیده و مرگ‌ومیر مادران در برخی ولایات بیش از ۸۰۰ نفر در هر ۱۰۰ هزار تولد زنده است. واکنش جامعه جهانی و نیاز به اقدام فوری واکنش جامعه جهانی تاکنون محدود به بیانیه‌ها و نگرانی‌های رسمی بوده است. این سکوت یا اقدامات پراکنده پیام خطرناکی دارد: عادی‌سازی محدودیت‌ها. هرچه محدودیت‌ها بدون هزینه سیاسی ادامه یابد، تثبیت آن‌ها محتمل‌تر است. افزون بر این، تلاش برای توجیه سیاست‌ها با استناد به مفاهیم دینی، اعتماد عمومی به نهاد دین را نیز تضعیف می‌کند. بسیاری از علمای اسلامی در کشورهای مختلف بر ضرورت آموزش زنان، به ویژه در حوزه‌های طبابت، تأکید دارند. راهکارهای پیشنهادی برای خروج از بحران، اقدامات زیر ضروری است: 1. پایان دادن به ممنوعیت‌های آموزشی و بازگشایی مکاتب و پوهنتون‌ها برای دختران. 2. ایجاد برنامه‌های جایگزین کوتاه‌مدت مانند آموزش آنلاین و طبی از راه دور. 3. تقویت حضور زنان در مراکز صحی و برنامه‌های توانمندسازی حرفه‌ای. 4. حمایت بین‌المللی مؤثر و نظارت بر سیاست‌های داخلی برای جلوگیری از محدودیت‌های غیرقانونی. 5. افزایش آگاهی خانواده‌ها و جامعه درباره اهمیت سلامت و حقوق زنان. نتیجه‌گیری محروم‌سازی زنان از تخصص و مشارکت، نه تنها حقوق زنان را نقض می‌کند، بلکه ظرفیت تولید دانش و خدمات، رشد اقتصادی و ثبات اجتماعی کشور را کاهش می‌دهد. افغانستان امروز به داکتران زن، معلمان زن و متخصصان زن نیاز دارد، نه به فتاوای جدید برای «محرم‌سازی». تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا در برابر این محدودیت‌ها ایستادگی شد یا سکوت اختیار گردید، اما سلامت، آموزش و کرامت زنان افغانستان نباید قربانی بازی‌های سیاسی شود.
  • دیدگاه‌بانو
  • مقالات

محرمیت اجباری؛ بهانه‌ای برای محروم کردن زنان از تحصیل و تخصص

1 هفته ago
جهانی‌ شدن در روایت نظری خود، وعده‌ ی عبور از مرزهای تنگ ملی،تقویت همکاری میان ملت‌ ها و استقرار نظمی مبتنی بر قانون، اخلاق و مسئولیت پذیری میداد؛ قرار بود جهان به سوی هم گرایی، عدالت فراملی و کرامت انسانی حرکت کند. اما آنچه امروز در سیاست بین الملل جریان دارد، نه تحقق این آرمانها، بلکه انحرافی سازمان یافته از همان وعده هاست ؛ نظمی که در آن قانون در برابر قدرت زانو زده و منافع ژئوپولیتیک جایگزین ارزشهای انسانی شده است. افغانستان به ‌عنوان یکی از روشن ترین مصادیق این انحراف اخلاقی در نظم جهانی، طی دو دهه به آزمایشگاهی برای سیاستهای مداخله گرایانه تبدیل شد؛ جایی که حضور نظامی با شعار «مبارزه با تروریسم» در نهایت به خروجی شتابزده، معامله محور و فاقد مسئولیت انجامید. نتیجه آن بود که قدرت به گروهی واگذار شد که نه مشروعیت مردمی دارد و نه تعهدی به ابتدایی ترین اصول حقوق بشر، و کارنامه ‌اش سرکوب سیستماتیک زنان و حذف آزادیهای مدنی است. پس از سقوط جمهوری افغانستان، به جای ترمیم ساختارهای اجتماعی،شاهد مهندسی بقای یک سلطه‌ ای افراطی بودیم؛ آزادسازی منابع مالی، کمکهای موسوم به بشردوستانه بدون نظارت شفاف، و مدیریت غیر مسوالانه‌ی دارایی های ملی، عملاً زمینه‌ی تثبیت حاکمیتی را فراهم کرد که جامعه را به سکوت اجباری کشاند. این روند، پرسشی بنیادینی را برجسته میکند: آیا این فاجعه حاصل ناتوانی بود، یاانتخابی آگاهانه برای مدیریت بحران به بهای نابودی یک ملت؟ در چارچوب همین سیاست دوگانه، قدرتهای بزرگ از یکسو طالبان را در فهرست گروههای افراطی قرار میدهند و از سوی دیگر، در عمل بقای اقتصادی و سیاسی این گروه بدون چراغ سبز همان قدرت ها ممکن نیست. این تناقض نه یک خطای مقطعی، بلکه بخشی از الگوی مزمن سیاست جهانی است؛ دشمن سازی در گفتار و مدیریت دشمن در عمل، الگوی که همواره قربانیان اصلی آن مردم عادی‌اند. در چنین نظمی، زنان نخستین قربانیان‌اند؛ زنانی که از حق آموزش و کار محروم شدند، کودکانی که آینده شان مصادره شد، و جامعه ‌ای که به نام «ثبات» به گروگان افراط ‌گرایی سپرده شد. اینجا امنیت بدون نان، بدون آزادی و بدون کرامت انسانی، به ابزاری برای توجیه سرکوب بدل شده است. در سوی دیگر جهان، ونزوئلا نمونه‌ ی بارز نقض آشکار حقوق بین الملل و حاکمیت ملی است؛ جایی که مداخله‌ی مستقیم و غیرمستقیم، تحریم های فلج‌کننده‌ی اقتصادی، تلاش برای بی‌اعتبارسازی ساختار رسمی قدرت و حتی پروژه‌ های ربایش سیاسی، بدون مجوز نهادهای بین المللی انجام شده ‌اند. با این حال، هیچ سازوکارهای مؤثری برای پاسخگویی ساختن عاملان این اقدامات فعال نشده است. همین مصونیت ساختاری نشان میدهد که انحراف نظم جهانی به یک قاعده بدل شده است، نه یک استثنا؛ قاعده ای که در آن قدرتهای بزرگ فراتر از قانون می ایستند و اصل پاسخگویی تنها برای دولت های ضعیف معنا دارد. در پرونده‌ ی اوکراین نیز، هرچند تجاوز روسیه محکوم است، اما واکنش گزینشی غرب نشان میدهد که معیارها نه بر اساس اصول ثابت، بلکه بر مبنای هم‌پیمانی‌های سیاسی تعریف میشوند. ارسال بی‌پایان تسلیحات و تداوم جنگ فرسایشی، بیش از آنکه صلح بیاورد، اوکراین را به میدان رقابت قدرت ها تبدیل کرده است؛ جاییکه خون مردم، سوخت معاد لات ژئوپولیتیک میشود. مجموع این نمونه‌ ها بیانگر فروپاشی تدریجی مشروعیت نظم بین‌الملل است؛ نظمی که در آن یک قدرت میتواند گروهی افراطی را تأمین مالی کند، کشوری را با تحریم های فلج کننده به زانو درآورد، حاکمیت دولتی دیگر را هدف بگیرد و همزمان خود را مدافع قانون و حقوق بشر معرفی کند. در چنین شرایطی، عدالت جهانی به واژه ‌ای تهی و نمایشی بدل شده است. در نهایت، جهانی‌شدن بدون پاسخگویی، بدون اخلاق و بدون برابری حقوقی دولتها، نه تنها صلح نمی‌ آفریند، بلکه بی ثباتی را نهادینه میکند. افغانستان، ونزوئلا، یمن و اوکراین هر یک آینه ‌ی یک حقیقت تلخ‌اند: جهانی که در آن قانون برای ضعیفان است و مصونیت برای قدرت مندان. امروز جهان نه به شعارهای تازه، بلکه به باز تعریف شجاعانه نظم بین الملل نیاز دارد؛ نظمی که در آن هیچ دولتی، حتی قدرت های بزرگ، فراتر از پاسخگویی نباشند. در غیر آن، جهانی‌شدن چیزی جز انحرافی سازمان یافته نخواهد بود؛ انحرافی که هزینه ‌اش را ملتها با جان، آزادی و آینده‌ی خود میپردازند.
  • مقالات

جهانی شدن یا انحراف جهانی؟

2 ماه ago
  • افغانستان
  • مقالات

ایران در پی حمایت از مخالفان طالبان و یا فراهم آوری زمینه‌های سازش

10 ماه ago
تمام حقوق برای خبرگزاری بانو محفوظ است.
  • اخبار
  • دیدگاه‌بانو
  • ورزش
  • فرهنگ
  • اقتصاد
  • مقالات
  • سیاست