Skip to content
مرداد 4, 1405
  • ترمپ: با ایران در حال مذاکره هستیم، اما تهران هنوز آماده توافق نیست
  • ادامه درگیری در زیباک بدخشان؛ طالبان و جبهه آزادی ادعاهای متضادی درباره تلفات مطرح کردند
  • تجارت ترانزیتی افغانستان از مسیر پاکستان ۹۳ درصد کاهش یافته است
  • نصیراحمد فایق: زنان بازداشت‌شده توسط طالبان قربانی خشونت جنسی و جسمی شده‌اند
خبرگزاری بانو

خبرگزاری بانو

Covering Every Story in Afghanistan and Beyond

خبر نامه
اخبار تصادفی
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • دیدگاه‌بانو
  • ورزش
  • فرهنگ
  • اقتصاد
  • مقالات
  • سیاست
Live Now
  • Home
  • مقالات

مقالات

  • مقالات

بازداشت زنان از خیابان‌ ها؛ سیاست حذف اجتماعی در نظام طالبان

1 ماه ago1 ماه ago
نسل ما؛ نسل ارواح سرگردان ! نویسنده : روح الله سروری نوشته کوتاهی تحت نام «نسل گوست‌شده» را در صفحه فصلنامه ترجمان خواندم. این نوشته چقدر شدید خودم را مقابلم قرار داد. انگار آینه قدنمایی را کنارم گذاشته باشم و خودم را سرتاپا درون آن ببینم. بر اساس نوشته ترجمان، نسل «زِد» نسلی است که بیشترین «نه» را در تاریخ شنیده است. این در حالی است که این نسل به بیشترین و بهترین فرصت‌های روز نسبت به نسل‌های گذشته دسترسی دارد. با وجود بستر وسیعی از فرصت‌ها، هنوز با نسلی روبه‌رو هستیم که بیشترین رقم «رد» شدن را در امور، مراودات، ارتباطات و تجارب روزانه‌اش به ثبت می‌رساند. اگر به چندین سال قبل برگردیم؛ زمانی که تازه دوره اول طالبان در افغانستان به پایان رسیده بود و افغانستان اولین ریاست‌جمهوری‌اش را با سرپرستی آقای کرزی تجربه می‌کرد، تعدادی کثیر از آدم‌ها با ابتدایی‌ترین تحصیلات توانستند صاحب شغل‌های بسیار مناسب دولتی و غیردولتی در افغانستان شوند و در گذر زمانی کوتاهی توانستند زندگی خوبی با معیارهای بالا در آنجا بسازند؛ چیزی که شاید باورش برای خود همان نسل نیز غیرواقعی به نظر می‌رسید. اما اگر به نسلی که بعد از آن رشد کرده نگاه کنیم، امروزه با وجود ظرفیت بسیار بالاتر، هنوز خودش را در وضعیت اسفناک ناامیدی و ناموفقی می‌بیند. مثلاً در دوره اول حکومت جمهوری در افغانستان، آدم‌ها می‌توانستند با داشتن اسناد مکتب و داشتن ابتدایی‌ترین مهارت در انگلیسی، شغلی فوق‌العاده با معاش بسیار خوب داشته باشند. اما امروزه جوانان با داشتن اسناد و مدارک لیسانس، ماستری و توانایی محاوره کامل به زبان انگلیسی، نمی‌توانند به شغل نیمه‌دلخواه‌شان نیز برسند. این در حالی است که همین نسل نسبت به نسل گذشته به فرصت‌های بی‌شمار دسترسی دارد. مثلاً در حال حاضر، حتی اگر دروازه مکاتب و دانشگاه‌ها بسته باشد، هنوز هم فرصت آموزش به‌صورت آنلاین برای نسل نو فراهم است. هر کسی در هر بخشی می‌تواند به یادگیری به‌صورت آنلاین بپردازد. شاید اکثر جوانان امروز حداقل دارای مدرک لیسانس باشند، اما در مقایسه با گذشته کمترین رضایت خاطر را از شغل، وضعیت روزمرگی و وضعیت مالی خود دارند. چرا؟ در حال حاضر بازار رقابت برای این جوانان قوی‌تر شده است. اگر شغلی به اعلان گذاشته می‌شود، در گذشته اگر ۵ نفر بر سر آن رقابت می‌کردند، حالا چندین برابر آن رقابت می‌کنند. همین روند باعث شده است نسل جدید در یک وضعیت بسیار پیچیده و گم‌گشتگی به سر ببرد. نسل گذشته اولین و آخرین راه رسیدن به رؤیای دیرینه‌اش را تحصیلات می‌دید، اما نسل امروز را تحصیل نمی‌تواند به آرزوها و استقلال مالی برساند. نسل ما که به نقل از ترجمان، نسل گوست‌شده هستیم، در حالی به بزرگسالی رسیدیم که همه‌روزه شاهد رشد هزینه‌های زندگی، افزایش قیمت مسکن، نااطمینانی اقتصادی و نگرانی نسبت به آینده هستیم؛ مسائلی که امان لذت‌های زندگی‌مان را می‌گیرد. از سوی دیگر، رشد سریع تکنولوژی در زمان ما سبب می‌شود که بر نگرانی‌هایمان افزوده شود. در حال حاضر دیگر خیلی از شرکت‌ها نیاز به تحصیل‌کردگان ندارند و آن‌ها می‌توانند نیازهای احتمالی روزانه‌شان را با هوش مصنوعی برطرف کنند. ما به معنای واقعی کلمه نسل ارواح سرگردانیم. آن‌قدر سرگردان که دیگر نمی‌دانیم برای بقا و رشد به چه چیزی رجوع کنیم؛ مهاجرت، تحصیلات، یادگیری فناوری یا هر چیز دیگر. برعکس نسل گذشته که نگاهی متفاوت داشت. مثلاً از نگاه آن‌ها، خواندن یک رشته تحصیلی می‌توانست کل زندگی‌شان را از بدبختی‌های آینده نجات دهد. در حالی که دنیای امروز خیلی، خیلی فرق کرده است و دیگر تحصیل شفای بیماری نسل زِد نیست.شما چه فکر می کنید آیا هنوز باید امیدوار بود ؟
  • مقالات

نسل ما؛ نسل ارواح سرگردان !

1 ماه ago1 ماه ago
از شما چه پنهان، زندگی در ۳۰ سالگی برایم نشان داده ما در دنیایی خیلی بی‌رحم زندگی می‌کنیم. دنیایی که هر قدمش را باید با تجربه شخصی یاد بگیریم. دنیایی که ساخته شده تا ابتدا گذر عمرمان را چهارچوکات‌بندی کند؛ سپس یک نقشه توهمی را به خوردمان دهد، به امید اینکه با دنبال کردن آن توهم موفق می‌شویم. مثلاً درس خواندن و دانشگاه رفتن خود یک نقشه توهمی است. اما همه باور دارند با رفتن به دانشگاه و خواندن یک رشته در میان مجموعه‌ای از رشته‌ها، باعث می‌شود به پول، ثروت، زندگی خوب و کمال برسند. اما واقعیت چیزی دیگر است. دیگر دانشگاه رفتن و رشته خاصی را خواندن شما را به موفقیت نمی‌رساند، بلکه مسیر رسیدن به موفقیت‌تان را هم از شما می‌گیرد. بگذارید واضح بسازم: مثلاً من می‌توانستم نه لیسانس بخوانم، نه ماستری و نه دکترا، باز هم موفق باشم. موفق‌تر از نیمی از جمعیت دنیا که دانشگاه خوانده‌اند و به فکر خودشان به موفقیت رسیده‌اند. البته با حفظ تعریف موفقیت که برای هر کسی فرق می‌کند. منظور من از موفقیت در امور مالی است؛ یعنی استقلال مالی و رشد فردی. شاید باور نکنید، اما زمان تغییر کرده و می‌شود بدون مدرک دانشگاه نیز موفق‌تر از آدم‌هایی شد که دانشگاه را تا آخرین قدمش رفته و مدرک دکترا و پوست دکترایش را گرفته‌اند. بگذارید با مثالی متمرکز بر تجربیات شخصی خودم، همراه‌تان در این قسمت حرف بزنم. من سال‌ها پیش که تازه جوان شده بودم، با رؤیاهای کلان لیسانس اقتصاد را در یکی از دانشگاه‌های افغانستان شروع کردم. آنجا فکر می‌کردم اولین قدم خودم را در دنیای موفقیت مانده‌ام و می‌شود گفت از یک جمعیت کلان که در افغانستان است، من موفق‌تر هستم. چرا؟ چون دانشگاه می‌خوانم و کسی که دانشگاه بخواند حتماً می‌تواند موفق‌تر از آن آدمی باشد که اصلاً دانشگاه نخوانده است. یکی از دوستان و هم‌صنفی‌ام که امینی نام داشت، دانشگاه را در نیمه‌های سمستر اول به امان خدا سپرد و رفت دنبال کار متفاوت‌تر! او شروع کرد به یادگیری اپلیکیشن‌هایی مثل فوتوشاپ و آفتر افکت. من نشستم و دانشگاه خواندم. یقیناً او دیگر در صنف و دانشگاه نبود، اما رفاقت، پیام و تماس ما باقی ماند. در اواسط سمستر دوم من با محدودیت منابع مالی روبه‌رو شدم. اوضاع و شرایط مالی خانواده نیز درهم و برهم بود. برای اکثر ماهایی که در افغانستان متولد شدیم، به‌طور همیشگی این‌گونه است و بیشتر بار تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی دارد تا هر چیز دیگر. به این فکر افتادم که باید راه چاره و کاری پیدا کنم. برای کار به جاهای مختلف سی‌وی فرستادم و در سی‌وی‌ام با افتخار نوشته کرده بودم که لیسانس اقتصاد می‌خوانم. اما هیچ نهادی مرا شارت‌لیست نمی‌کرد. بعد از مدت‌ها، یک روز با امینی صحبت کردم. در مورد اوضاع و احوالم گفتم و اینکه اگر جای وظیفه مناسب من دید، خبرم کند. او گفت: «رفیق ببین، کار خر در خروار است. اما ما جوان‌ها دانشگاه را محکم گرفتیم. از دانشگاه چیزی جور نمی‌شود و باید راه دیگری را رفت.» او گفت: «به‌جای دانشگاه برو یک سه ماه وقت خودت را صرف یادگیری "آفتر افکت" کن. نصف هزینه دانشگاهت هم نمی‌شود. تضمین اولین شغلت را من در تلویزیون تمدن می‌کنم.» جملات امینی را نوعی توهین حساب کردم و فکر کردم او چون خودش راه دانشگاه را متفاوت رفته، دارد مرا بیراه می‌کند. آن‌وقت‌ها فکر می‌کردم امینی دیوانه است. فیس دانشگاه و یک رشته تحصیلی را صرف یادگیری یک اپلیکیشن می‌کند؛ این به نظرم یک بازی احمقانه با زندگی می‌آمد. برعکس، من دیوانه بودم و امینی هوشیار. او کمی بعدتر در همان سال‌ها صاحب معاش ۱۳۰۰ دالری در ماه شد و من هیچ‌وقت تا هنوز این مبلغ را به‌خاطر خواندن دانشگاه در هیچ‌جای زندگی‌ام نگرفته‌ام. برعکس، شاید من سال‌های متوالی همواره بر خود لازم دیدم کتاب‌های متعددتری از آدم‌های متفاوت‌تری بخوانم تا در انترویوهای کاری از اقتصادخوانده‌های دیگر بیشتر و حرفه‌ای‌تر به نظر برسم. امینی نیاز نداشت؛ فقط کافی بود هر روز بیشتر در آفتر افکت ماهرتر شود. من لیسانس را به پایان رساندم، ماستری را به پایان رساندم، حالا چیزی نمانده دکترا را... اما هنوز اعتماد به نفس کافی برای رقابت در دنیای شغل با دکتراهای دیگر، لیسانسه‌های دیگر و یا ماسترهای دیگر ندارم. چرا؟ چون من کتاب خواندم و دیگری شاید در کنار کتاب یک اپلیکیشن مرتبط‌تر و واقعی‌تر را یاد گرفته باشد. صادقانه بگویم، حالا که ۳۰ سال عمرم را، هزاران هزار پولم را برای تحصیل کردن و دانشگاهی بودن مصرف کردم، هنوز تردید دارم موفق شده باشم. اگر نیم هزینه‌های تحصیلم را صرف یادگیری یک هنر، مهارت و یا یک اپلیکیشن می‌کردم، حالا خیلی بااعتمادبه‌نفس‌تر می‌توانستم خودم را در دنیای کار و رقابت به مسیر تضمینی موفقیت نزدیک کرده و با دیگر رقبا شاخ‌به‌شاخ شوم. مثلاً اصلاً مهم نیست حتماً درس بخوانید. کافی است بلد باشید چطور فتوشاپ کار می‌کند و چطور می‌توانید آن را در دنیای دیزاین استفاده کنید. شما موفق‌تر از یک تحصیل‌کرده هستید، اگر یاد بگیرید از یک اپلیکیشن به شکل حرفه‌ای استفاده کرده و یک ارزش را برای دیگران خلق کنید. دنیا شما را بدون هیچ مدرک تحصیلی می‌ستاید و در چرخه موفقیت جا می‌دهد. اگر یاد داشته باشید کاپ‌کات، فیلمورا یا بسیار ساده کانوا چطور کار می‌کند و شما بتوانید دیزاین کنید، حتماً بدون استخدام در هیچ شرکتی موفق می‌شوید و می‌توانید عایدی خوبی برای خودتان خلق کنید. چرا؟ چون شما هوش و هنر خلق ایده‌هایتان را به‌صورت تصویری و واقعی در دنیای مصرف‌کننده‌های حاضر و آماده پشت اسکرین موبایل و شبکه‌های اجتماعی دارید. خیلی از آدم‌های دنیا در هر ثانیه ۱۰۰ دالر عاید دارند که حتی لیسانس هم نخوانده‌اند. آن‌سوی دیگر قصه، خیلی از دکتراها با اسناد معتبر در هفته ۱۰۰ دالر عاید ندارند. چرا؟ چون همه نقشه توهمی تحصیل و دانشگاه را دنبال کرده و از دنبال کردن یادگیری یک مهارت به شکل حرفه‌ای خودداری کرده‌اند. اکثر آدم‌ها تحصیل‌کرده شده‌اند و هیچ‌کدام ماهر یا «دارنده مهارت» نشده‌اند که بتوانند از آن استفاده واقعی کنند. دنیای امروز با آمدن هوش مصنوعی و فرصت‌های آنلاین، دیگر سلام تحصیل‌کرده‌ها را جواب نمی‌دهد، اما به متخصصین بدون مدرک و دارندگان مهارت شدیداً نیاز دارد. دیگر هیچ تضمینی نیست که شما لیسانسه، ماستر و یا دکترا شوید و در بازار کار جایگاهی برای خود دست‌وپا کنید. اما به‌صورت ۱۰۰ درصدی شما می‌توانید عاید خلق کنید، اگر یک اپلیکیشن هوش مصنوعی یا هر اپلیکیشن دیگر را به‌صورت حرفه‌ای بلد باشید. دنیا در حال تغییر است. در دنیای امروز شما از طریق خواندن یک رشته مسیر موفقیت‌تان را تضمین نمی‌کنید. اما از طریق یادگیری کامل یک اپلیکیشن از مجموعه ابزارهای حرفه‌ای، به شکل تضمینی می‌توانید مسیر موفقیت مالی آینده‌تان را طراحی کنید. پس اگر در افغانستان مکتب بسته است، اگر درس وضعیت طالبانی و استایل طالبانی دارد، هنوز فرصت تغییر است. می‌توانید زندگی‌تان را تغییر دهید. کافی است مسیر و جهت فکرتان را به سمت آینده، در جهت درست‌تر حرکت دهید. به‌جای ساعت‌ها ریلز دیدن، یا اخبار خواندن یا هر کار دیگر، آن را صرف یادگیری کنید و ویدیو ببینید و تمرین کنید تا یک اپلیکیشن را به شکل حرفه‌ای یاد بگیرید. برای یادگیری به هیچ منبع مالی نیاز ندارید و لازم نیست به هیچ نهادی پول بدهید، جز هزینه‌های اینترنت. باور کنید پلتفرم یوتیوب در اختیارتان هست و آنجا خود هارواردِ یادگیری برنامه‌ها و اپلیکیشن‌ها است. شما اگر دیزاین و ادیت یاد بگیرید، تمام تصوراتتان را می‌توانید به تصویر بکشید و از کشیدن همان تصویر در دنیای امروز می‌توانید هزارها دالر به دست بیاورید. نه تنها این، بلکه شما می‌توانید از هر فارغ‌التحصیل قوی‌تر، دنیا را به آدم‌ها نشان دهید و مهارتتان پس‌زمینه و اعتبار برای آینده‌تان خلق می‌کند. حالا انتخاب با خودتان! شما می‌توانید موفق شوید اگر ذهنیت و دیدتان نسبت به زندگی و دنیایی که در آن هستیم را جهت دهید و تغییر دهید. اگر بتوانید روزتان را به ساعت تقسیم‌بندی کنید و آن ساعت‌ها را مدیریت کنید. شما می‌توانید در افغانستان موفق شوید اگر هر روز وقتتان را منسجم و حساب‌شده برای یادگیری یک مهارت به خرج برسانید. یادگیری یک اپلیکیشن ۶ ماه زمان کار دارد. اما فارغ‌التحصیل شدن حداقل در لیسانس ۴، در ماستری ۱ و در دکترا ۳ سال زمان می‌گیرد. شما می‌توانید یک سفر ۶ ماهه را انتخاب کنید. در ختم سفر، موفق‌تر از یک آدمی با سفر ۴ ساله باشید و در رقابت در دنیای کار او را پس بزنید و موفق شوید. می‌توانید بنشینید و از زندگی و راه آمده‌تان مثل من شکایت کنید، یا به آینده نگاه کنید و از امروز تا فرداهایتان، زمانتان را وقف یادگیری افتر افکت، کانوا، کاپ‌کات، فیلمورا، اس‌پی‌اس‌اس، یا اپلیکیشن‌های هوش مصنوعی و یا هر اپلیکیشن دیگر کنید. بعد که هنر لازم در آن اپلیکیشن را به دست آوردید، آدم‌ها و شرکت‌ها با دیدن مهارت‌هایتان دیوانه‌وار دنبالتان خواهند دوید. این را می‌توانم محکم و با اعتماد به نفس بگویم.
  • مقالات

تجربه های ۳۰سالگی؛ برای آنان که نمیخواهند دیر بفهمند

2 ماه ago2 ماه ago
Nostalgia of Eid: Memories from My Village By Zakarya Farahmand Every community is recognized through its festivals, traditions, and cultural values. For us in Afghanistan, the two Eids (Eid Ul Fiter and Eid Ul Azha) are not only religious celebrations but also moments of collective joy, unity, and social connection. Since childhood, I used to count the weeks and days until the arrival of Eid with excitement and anticipation. These are the Eid traditions that I remember from my village in Malistan district of Ghazni province, where Eid celebrations transformed the entire community into one united family. Preparations for Eid in our village began even before the actual day of celebration. Three nights before Eid, villagers would organize a traditional gathering locally known as “Eid-e Morda-ha” عید م ( urرده ing these nights, people came together to offer prayers for deceased members of the village community through communal meals, gatherings, and mutual invitations. The village would be divided into two groups, and the male members of one side would become guests of families from the other side. The following night, the arrangement would be reversed. In this way, each household from one part of the village hosted a household from the other part, creating a strong spirit of hospitality, remembrance, and collective participation before Eid. These gatherings were not only social traditions but also acts of respect and prayer for those who had passed away. By the final night before Eid, all formal guest visits were completed so that families could freely prepare for the main celebration the next morning. Eid in our village is more than a celebration; it is a reflection of togetherness and happiness shared by the entire community. Days before Eid, families clean their homes, prepare food, and arrange the best facilities they can afford. On Eid, everyone wears either new clothes or their cleanest freshly washed clothes, making the atmosphere colorful and festive regardless of economic condition. On the morning of Eid, children wake up early with excitement while boys, girls, and women remain busy preparing the home for guests, cooking food, boiling eggs for traditional games, and getting ready for the celebration. At the same time, elders and heads of families first visit the homes of those who have recently lost loved ones. They offer condolences and spend time with grieving families so that nobody feels forgotten during Eid. After these visits, the men of the village gather in the mosque for Eid prayers. Once the prayers and supplications are completed, all male members of the village gather together in front of the village dome, each bringing one plate of food from their homes. Before serving the food, children, youth, and even adults gather to play the traditional boiled-egg game, one of the most exciting and enjoyable parts of Eid celebrations for the youth of the village.After the communal meal and Eid prayers (Dua), everyone begins greeting one another by shaking hands, hugging, and exchanging Eid wishes. Younger people respectfully greet elders and receive blessings in return. Then the most beautiful part of the celebration begins. People divide themselves into groups of around ten persons and start visiting every house in the village one by one. In our village of nearly twenty houses, no home is excluded. Visiting families during Eid is not merely a social custom but almost a collective responsibility for the male members of the community. Families welcome one another regardless of personal disagreements, social differences, or past conflicts. These visits continue until sunset, turning the entire village into one united family for the day. Hospitality also carries its own friendly competition. Villagers quietly observe which household has prepared the best food for Eid guests, adding a joyful and humorous spirit to the celebrations. One of the most beautiful aspects of this tradition is the atmosphere of mutual respect and social trust within the community. Even within the conservative structure of rural Afghan society, women of the household openly exchange Eid greetings and wishes with visiting guests without feelings of discomfort or social distance. Eid creates a rare sense of collective belonging in which community relationships become more important than social barriers. On the second and third days of Eid, men visit relatives living in nearby villages while also receiving guests from outside. At the same time, women continue their own Eid celebrations inside the village for nearly a week by visiting one another’s homes, sharing food, conversations, and happiness. Although I left my village nearly fifteen years ago, these traditions of Eid celebration still continue today. Yet for those of us living far from home, Eid often arrives through phone calls, photographs, and social media memories rather than through the warmth of collective village gatherings. Even after many years, the nostalgia of those simple celebrations, shared meals, boiled-egg games, and house-to-house visits remains deeply alive in my memory. Eid in our village is not only a religious festival; it is a celebration of unity, compassion, hospitality, respect, and belonging.
  • مقالات

Nostalgia of Eid: Memories from My Village

2 ماه ago2 ماه ago
اظهارات اخیر مقامات طالبان درباره الزام داکتران مرد به نقش «محرم» برای مریضان زن، موج تازه‌ای از نگرانی‌های حقوقی، انسانی و سلامتی را برانگیخته است. این موضع‌گیری، در ظاهر تلاش می‌کند کمبود نیروی داکتران زن را با تفسیر جدید فقهی حل کند، اما در واقع نشان‌دهنده‌ی بحرانی عمیق‌تر است. بحرانی که خود سیاست‌های محدودکننده آموزشی و حرفه‌ای زنان را ایجاد کرده‌اند. این تحلیل می‌کوشد نشان دهد چگونه سیاست‌های محدودکننده آموزشی و حرفه‌ای زنان، بهانه‌ی «محرمیت اجباری» را پدید آورده و سلامت، کرامت و حقوق زنان افغانستان را به مخاطره می‌اندازد. زمانی که دختران از تحصیل در رشته‌های طبابت منع می‌شوند و زنان از حضور فعال در نظام صحی کنار گذاشته می‌شوند، کمبود نیروی متخصص زن به یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، «محرم‌سازی» داکتران مرد نه راه‌حل بلکه نشانه‌ی بن‌بست ساختاری است. در فقه اسلامی، مفهوم «محرم» محدود به روابط خویشاوندی یا شرایط خاص شرعی است. تبدیل یک داکتر مرد به «محرم مطلق» برای مریضان زن به شکل عمومی، با تعاریف سنتی فاصله جدی دارد. این اقدام بیشتر ناشی از پیامدهای محدودیت‌ آموزشی و نه ضرورت واقعی است. پرسش اساسی این است: آیا می‌توان بحرانی را که خود سیاست‌گذار ایجاد کرده، «اضطرار» نامید؟ وقتی پوهنتون‌ها به روی دختران بسته می‌شوند و تربیت داکتران زن مختل می‌گردد، کمبود نیروی متخصص نتیجه طبیعی همان سیاست است. از نظر فقهی، کسی که سبب ایجاد اضطرار شده، نمی‌تواند از آن برای تغییر احکام استفاده کند. بنابراین «محرمیت اجباری» از نظر حقوقی و منطقی مشروعیت ندارد. وضعیت بحرانی نظام طبابت ممنوعیت آموزش دختران در رشته‌های طبابت ضربه‌ای مستقیم به سلامت جامعه وارد کرده است. افغانستان پیش از این نیز با کمبود داکتران زن، قابله‌ها و پرستاران در مناطق دوردست مواجه بود. اکنون با ادامه محدودیت‌ها، این کمبود به مرحله بحرانی رسیده است. پوهنتون‌ها و مؤسسات آموزش عالی که می‌توانستند نسل جدیدی از متخصصان زن را تربیت کنند، عملاً از چرخه تولید دانش حذف شده‌اند. نتیجه این سیاست، کاهش ظرفیت سیستم صحی، فشار بر مراکز تداوی و گسترش بی‌اعتمادی میان بیماران زن و ساختار تداوی است. در قریه‌جات، نبود داکتران زن حتی برای معاینات اولیه سبب شده بسیاری از زنان مراجعه نکنند. این مسئله نه تنها یک مشکل فردی، بلکه نشانه فروپاشی تدریجی زیرساخت‌های طبابت است. سیاست‌های دوگانه و پیامدهای اجتماعی سیاست‌های جاری زنان را در وضعیتی دوگانه قرار داده است: • از یک سو، دختران از تحصیل در رشته‌های تخصصی منع می‌شوند. • از سوی دیگر، به دلیل نبود کادر زن، از آنان انتظار می‌رود حضور داکتران مرد را در معاینات خصوصی بپذیرند. این وضعیت حریم خصوصی زنان را به پیامد مستقیم یک تصمیم سیاسی تبدیل کرده است. راه منطقی برای حفظ کرامت و سلامت زنان، تقویت حضور زنان متخصص در نظام صحی است، نه بازتعریف محرمیت. محدودیت‌ها تنها به حوزه طبابت محدود نمی‌شود؛ اشتغال زنان در نهادهای دولتی و غیردولتی، رسانه‌ها، سفر بدون محرم، فعالیت مدنی و دسترسی به فضاهای عمومی نیز با محدودیت مواجه شده است. پیامدهای انسانی افغانستان پیش از تحولات اخیر یکی از بالاترین آمار مرگ و میر مادران در منطقه را داشت. کاهش دسترسی به خدمات صحی با کیفیت و حضور متخصصان زن، خطر افزایش دوباره این آمار را جدی‌تر می‌کند. در بسیاری مناطق، زنان به دلیل ملاحظات فرهنگی یا ترس از قضاوت اجتماعی از مراجعه به داکتر مرد خودداری می‌کنند. نبود جایگزین سبب تأخیر در تشخیص بیماری، عوارض بارداری و افزایش مرگ‌ومیر قابل پیشگیری می‌شود. بر اساس معلومات برنامه‌ی جهانی غذا (WFP) و سازمان جهانی صحت، کمبود داکتران زن در افغانستان اکنون به بیش از ۴۰ درصد رسیده و مرگ‌ومیر مادران در برخی ولایات بیش از ۸۰۰ نفر در هر ۱۰۰ هزار تولد زنده است. واکنش جامعه جهانی و نیاز به اقدام فوری واکنش جامعه جهانی تاکنون محدود به بیانیه‌ها و نگرانی‌های رسمی بوده است. این سکوت یا اقدامات پراکنده پیام خطرناکی دارد: عادی‌سازی محدودیت‌ها. هرچه محدودیت‌ها بدون هزینه سیاسی ادامه یابد، تثبیت آن‌ها محتمل‌تر است. افزون بر این، تلاش برای توجیه سیاست‌ها با استناد به مفاهیم دینی، اعتماد عمومی به نهاد دین را نیز تضعیف می‌کند. بسیاری از علمای اسلامی در کشورهای مختلف بر ضرورت آموزش زنان، به ویژه در حوزه‌های طبابت، تأکید دارند. راهکارهای پیشنهادی برای خروج از بحران، اقدامات زیر ضروری است: 1. پایان دادن به ممنوعیت‌های آموزشی و بازگشایی مکاتب و پوهنتون‌ها برای دختران. 2. ایجاد برنامه‌های جایگزین کوتاه‌مدت مانند آموزش آنلاین و طبی از راه دور. 3. تقویت حضور زنان در مراکز صحی و برنامه‌های توانمندسازی حرفه‌ای. 4. حمایت بین‌المللی مؤثر و نظارت بر سیاست‌های داخلی برای جلوگیری از محدودیت‌های غیرقانونی. 5. افزایش آگاهی خانواده‌ها و جامعه درباره اهمیت سلامت و حقوق زنان. نتیجه‌گیری محروم‌سازی زنان از تخصص و مشارکت، نه تنها حقوق زنان را نقض می‌کند، بلکه ظرفیت تولید دانش و خدمات، رشد اقتصادی و ثبات اجتماعی کشور را کاهش می‌دهد. افغانستان امروز به داکتران زن، معلمان زن و متخصصان زن نیاز دارد، نه به فتاوای جدید برای «محرم‌سازی». تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا در برابر این محدودیت‌ها ایستادگی شد یا سکوت اختیار گردید، اما سلامت، آموزش و کرامت زنان افغانستان نباید قربانی بازی‌های سیاسی شود.
  • دیدگاه‌بانو
  • مقالات

محرمیت اجباری؛ بهانه‌ای برای محروم کردن زنان از تحصیل و تخصص

5 ماه ago
جهانی‌ شدن در روایت نظری خود، وعده‌ ی عبور از مرزهای تنگ ملی،تقویت همکاری میان ملت‌ ها و استقرار نظمی مبتنی بر قانون، اخلاق و مسئولیت پذیری میداد؛ قرار بود جهان به سوی هم گرایی، عدالت فراملی و کرامت انسانی حرکت کند. اما آنچه امروز در سیاست بین الملل جریان دارد، نه تحقق این آرمانها، بلکه انحرافی سازمان یافته از همان وعده هاست ؛ نظمی که در آن قانون در برابر قدرت زانو زده و منافع ژئوپولیتیک جایگزین ارزشهای انسانی شده است. افغانستان به ‌عنوان یکی از روشن ترین مصادیق این انحراف اخلاقی در نظم جهانی، طی دو دهه به آزمایشگاهی برای سیاستهای مداخله گرایانه تبدیل شد؛ جایی که حضور نظامی با شعار «مبارزه با تروریسم» در نهایت به خروجی شتابزده، معامله محور و فاقد مسئولیت انجامید. نتیجه آن بود که قدرت به گروهی واگذار شد که نه مشروعیت مردمی دارد و نه تعهدی به ابتدایی ترین اصول حقوق بشر، و کارنامه ‌اش سرکوب سیستماتیک زنان و حذف آزادیهای مدنی است. پس از سقوط جمهوری افغانستان، به جای ترمیم ساختارهای اجتماعی،شاهد مهندسی بقای یک سلطه‌ ای افراطی بودیم؛ آزادسازی منابع مالی، کمکهای موسوم به بشردوستانه بدون نظارت شفاف، و مدیریت غیر مسوالانه‌ی دارایی های ملی، عملاً زمینه‌ی تثبیت حاکمیتی را فراهم کرد که جامعه را به سکوت اجباری کشاند. این روند، پرسشی بنیادینی را برجسته میکند: آیا این فاجعه حاصل ناتوانی بود، یاانتخابی آگاهانه برای مدیریت بحران به بهای نابودی یک ملت؟ در چارچوب همین سیاست دوگانه، قدرتهای بزرگ از یکسو طالبان را در فهرست گروههای افراطی قرار میدهند و از سوی دیگر، در عمل بقای اقتصادی و سیاسی این گروه بدون چراغ سبز همان قدرت ها ممکن نیست. این تناقض نه یک خطای مقطعی، بلکه بخشی از الگوی مزمن سیاست جهانی است؛ دشمن سازی در گفتار و مدیریت دشمن در عمل، الگوی که همواره قربانیان اصلی آن مردم عادی‌اند. در چنین نظمی، زنان نخستین قربانیان‌اند؛ زنانی که از حق آموزش و کار محروم شدند، کودکانی که آینده شان مصادره شد، و جامعه ‌ای که به نام «ثبات» به گروگان افراط ‌گرایی سپرده شد. اینجا امنیت بدون نان، بدون آزادی و بدون کرامت انسانی، به ابزاری برای توجیه سرکوب بدل شده است. در سوی دیگر جهان، ونزوئلا نمونه‌ ی بارز نقض آشکار حقوق بین الملل و حاکمیت ملی است؛ جایی که مداخله‌ی مستقیم و غیرمستقیم، تحریم های فلج‌کننده‌ی اقتصادی، تلاش برای بی‌اعتبارسازی ساختار رسمی قدرت و حتی پروژه‌ های ربایش سیاسی، بدون مجوز نهادهای بین المللی انجام شده ‌اند. با این حال، هیچ سازوکارهای مؤثری برای پاسخگویی ساختن عاملان این اقدامات فعال نشده است. همین مصونیت ساختاری نشان میدهد که انحراف نظم جهانی به یک قاعده بدل شده است، نه یک استثنا؛ قاعده ای که در آن قدرتهای بزرگ فراتر از قانون می ایستند و اصل پاسخگویی تنها برای دولت های ضعیف معنا دارد. در پرونده‌ ی اوکراین نیز، هرچند تجاوز روسیه محکوم است، اما واکنش گزینشی غرب نشان میدهد که معیارها نه بر اساس اصول ثابت، بلکه بر مبنای هم‌پیمانی‌های سیاسی تعریف میشوند. ارسال بی‌پایان تسلیحات و تداوم جنگ فرسایشی، بیش از آنکه صلح بیاورد، اوکراین را به میدان رقابت قدرت ها تبدیل کرده است؛ جاییکه خون مردم، سوخت معاد لات ژئوپولیتیک میشود. مجموع این نمونه‌ ها بیانگر فروپاشی تدریجی مشروعیت نظم بین‌الملل است؛ نظمی که در آن یک قدرت میتواند گروهی افراطی را تأمین مالی کند، کشوری را با تحریم های فلج کننده به زانو درآورد، حاکمیت دولتی دیگر را هدف بگیرد و همزمان خود را مدافع قانون و حقوق بشر معرفی کند. در چنین شرایطی، عدالت جهانی به واژه ‌ای تهی و نمایشی بدل شده است. در نهایت، جهانی‌شدن بدون پاسخگویی، بدون اخلاق و بدون برابری حقوقی دولتها، نه تنها صلح نمی‌ آفریند، بلکه بی ثباتی را نهادینه میکند. افغانستان، ونزوئلا، یمن و اوکراین هر یک آینه ‌ی یک حقیقت تلخ‌اند: جهانی که در آن قانون برای ضعیفان است و مصونیت برای قدرت مندان. امروز جهان نه به شعارهای تازه، بلکه به باز تعریف شجاعانه نظم بین الملل نیاز دارد؛ نظمی که در آن هیچ دولتی، حتی قدرت های بزرگ، فراتر از پاسخگویی نباشند. در غیر آن، جهانی‌شدن چیزی جز انحرافی سازمان یافته نخواهد بود؛ انحرافی که هزینه ‌اش را ملتها با جان، آزادی و آینده‌ی خود میپردازند.
  • مقالات

جهانی شدن یا انحراف جهانی؟

6 ماه ago
  • افغانستان
  • مقالات

ایران در پی حمایت از مخالفان طالبان و یا فراهم آوری زمینه‌های سازش

1 سال ago
تمام حقوق برای خبرگزاری بانو محفوظ است.
  • اخبار
  • دیدگاه‌بانو
  • ورزش
  • فرهنگ
  • اقتصاد
  • مقالات
  • سیاست