نسل ما؛ نسل ارواح سرگردان !

نسل ما؛ نسل ارواح سرگردان ! نویسنده : روح الله سروری نوشته کوتاهی تحت نام «نسل گوست‌شده» را در صفحه فصلنامه ترجمان خواندم. این نوشته چقدر شدید خودم را مقابلم قرار داد. انگار آینه قدنمایی را کنارم گذاشته باشم و خودم را سرتاپا درون آن ببینم. بر اساس نوشته ترجمان، نسل «زِد» نسلی است که بیشترین «نه» را در تاریخ شنیده است. این در حالی است که این نسل به بیشترین و بهترین فرصت‌های روز نسبت به نسل‌های گذشته دسترسی دارد. با وجود بستر وسیعی از فرصت‌ها، هنوز با نسلی روبه‌رو هستیم که بیشترین رقم «رد» شدن را در امور، مراودات، ارتباطات و تجارب روزانه‌اش به ثبت می‌رساند. اگر به چندین سال قبل برگردیم؛ زمانی که تازه دوره اول طالبان در افغانستان به پایان رسیده بود و افغانستان اولین ریاست‌جمهوری‌اش را با سرپرستی آقای کرزی تجربه می‌کرد، تعدادی کثیر از آدم‌ها با ابتدایی‌ترین تحصیلات توانستند صاحب شغل‌های بسیار مناسب دولتی و غیردولتی در افغانستان شوند و در گذر زمانی کوتاهی توانستند زندگی خوبی با معیارهای بالا در آنجا بسازند؛ چیزی که شاید باورش برای خود همان نسل نیز غیرواقعی به نظر می‌رسید. اما اگر به نسلی که بعد از آن رشد کرده نگاه کنیم، امروزه با وجود ظرفیت بسیار بالاتر، هنوز خودش را در وضعیت اسفناک ناامیدی و ناموفقی می‌بیند. مثلاً در دوره اول حکومت جمهوری در افغانستان، آدم‌ها می‌توانستند با داشتن اسناد مکتب و داشتن ابتدایی‌ترین مهارت در انگلیسی، شغلی فوق‌العاده با معاش بسیار خوب داشته باشند. اما امروزه جوانان با داشتن اسناد و مدارک لیسانس، ماستری و توانایی محاوره کامل به زبان انگلیسی، نمی‌توانند به شغل نیمه‌دلخواه‌شان نیز برسند. این در حالی است که همین نسل نسبت به نسل گذشته به فرصت‌های بی‌شمار دسترسی دارد. مثلاً در حال حاضر، حتی اگر دروازه مکاتب و دانشگاه‌ها بسته باشد، هنوز هم فرصت آموزش به‌صورت آنلاین برای نسل نو فراهم است. هر کسی در هر بخشی می‌تواند به یادگیری به‌صورت آنلاین بپردازد. شاید اکثر جوانان امروز حداقل دارای مدرک لیسانس باشند، اما در مقایسه با گذشته کمترین رضایت خاطر را از شغل، وضعیت روزمرگی و وضعیت مالی خود دارند. چرا؟ در حال حاضر بازار رقابت برای این جوانان قوی‌تر شده است. اگر شغلی به اعلان گذاشته می‌شود، در گذشته اگر ۵ نفر بر سر آن رقابت می‌کردند، حالا چندین برابر آن رقابت می‌کنند. همین روند باعث شده است نسل جدید در یک وضعیت بسیار پیچیده و گم‌گشتگی به سر ببرد. نسل گذشته اولین و آخرین راه رسیدن به رؤیای دیرینه‌اش را تحصیلات می‌دید، اما نسل امروز را تحصیل نمی‌تواند به آرزوها و استقلال مالی برساند. نسل ما که به نقل از ترجمان، نسل گوست‌شده هستیم، در حالی به بزرگسالی رسیدیم که همه‌روزه شاهد رشد هزینه‌های زندگی، افزایش قیمت مسکن، نااطمینانی اقتصادی و نگرانی نسبت به آینده هستیم؛ مسائلی که امان لذت‌های زندگی‌مان را می‌گیرد. از سوی دیگر، رشد سریع تکنولوژی در زمان ما سبب می‌شود که بر نگرانی‌هایمان افزوده شود. در حال حاضر دیگر خیلی از شرکت‌ها نیاز به تحصیل‌کردگان ندارند و آن‌ها می‌توانند نیازهای احتمالی روزانه‌شان را با هوش مصنوعی برطرف کنند. ما به معنای واقعی کلمه نسل ارواح سرگردانیم. آن‌قدر سرگردان که دیگر نمی‌دانیم برای بقا و رشد به چه چیزی رجوع کنیم؛ مهاجرت، تحصیلات، یادگیری فناوری یا هر چیز دیگر. برعکس نسل گذشته که نگاهی متفاوت داشت. مثلاً از نگاه آن‌ها، خواندن یک رشته تحصیلی می‌توانست کل زندگی‌شان را از بدبختی‌های آینده نجات دهد. در حالی که دنیای امروز خیلی، خیلی فرق کرده است و دیگر تحصیل شفای بیماری نسل زِد نیست.شما چه فکر می کنید آیا هنوز باید امیدوار بود ؟

 

نسل ما؛ نسل ارواح سرگردان !
نویسنده : روح الله سروری
نوشته کوتاهی تحت نام «نسل گوست‌شده» را در صفحه فصلنامه ترجمان خواندم. این نوشته چقدر شدید خودم را مقابلم قرار داد. انگار آینه قدنمایی را کنارم گذاشته باشم و خودم را سرتاپا درون آن ببینم. بر اساس نوشته ترجمان، نسل «زِد» نسلی است که بیشترین «نه» را در تاریخ شنیده است. این در حالی است که این نسل به بیشترین و بهترین فرصت‌های روز نسبت به نسل‌های گذشته دسترسی دارد. با وجود بستر وسیعی از فرصت‌ها، هنوز با نسلی روبه‌رو هستیم که بیشترین رقم «رد» شدن را در امور، مراودات، ارتباطات و تجارب روزانه‌اش به ثبت می‌رساند.
اگر به چندین سال قبل برگردیم؛ زمانی که تازه دوره اول طالبان در افغانستان به پایان رسیده بود و افغانستان اولین ریاست‌جمهوری‌اش را با سرپرستی آقای کرزی تجربه می‌کرد، تعدادی کثیر از آدم‌ها با ابتدایی‌ترین تحصیلات توانستند صاحب شغل‌های بسیار مناسب دولتی و غیردولتی در افغانستان شوند و در گذر زمانی کوتاهی توانستند زندگی خوبی با معیارهای بالا در آنجا بسازند؛ چیزی که شاید باورش برای خود همان نسل نیز غیرواقعی به نظر می‌رسید. اما اگر به نسلی که بعد از آن رشد کرده نگاه کنیم، امروزه با وجود ظرفیت بسیار بالاتر، هنوز خودش را در وضعیت اسفناک ناامیدی و ناموفقی می‌بیند. مثلاً در دوره اول حکومت جمهوری در افغانستان، آدم‌ها می‌توانستند با داشتن اسناد مکتب و داشتن ابتدایی‌ترین مهارت در انگلیسی، شغلی فوق‌العاده با معاش بسیار خوب داشته باشند. اما امروزه جوانان با داشتن اسناد و مدارک لیسانس، ماستری و توانایی محاوره کامل به زبان انگلیسی، نمی‌توانند به شغل نیمه‌دلخواه‌شان نیز برسند.
این در حالی است که همین نسل نسبت به نسل گذشته به فرصت‌های بی‌شمار دسترسی دارد. مثلاً در حال حاضر، حتی اگر دروازه مکاتب و دانشگاه‌ها بسته باشد، هنوز هم فرصت آموزش به‌صورت آنلاین برای نسل نو فراهم است. هر کسی در هر بخشی می‌تواند به یادگیری به‌صورت آنلاین بپردازد. شاید اکثر جوانان امروز حداقل دارای مدرک لیسانس باشند، اما در مقایسه با گذشته کمترین رضایت خاطر را از شغل، وضعیت روزمرگی و وضعیت مالی خود دارند. چرا؟
در حال حاضر بازار رقابت برای این جوانان قوی‌تر شده است. اگر شغلی به اعلان گذاشته می‌شود، در گذشته اگر ۵ نفر بر سر آن رقابت می‌کردند، حالا چندین برابر آن رقابت می‌کنند. همین روند باعث شده است نسل جدید در یک وضعیت بسیار پیچیده و گم‌گشتگی به سر ببرد. نسل گذشته اولین و آخرین راه رسیدن به رؤیای دیرینه‌اش را تحصیلات می‌دید، اما نسل امروز را تحصیل نمی‌تواند به آرزوها و استقلال مالی برساند.
نسل ما که به نقل از ترجمان، نسل گوست‌شده هستیم، در حالی به بزرگسالی رسیدیم که همه‌روزه شاهد رشد هزینه‌های زندگی، افزایش قیمت مسکن، نااطمینانی اقتصادی و نگرانی نسبت به آینده هستیم؛ مسائلی که امان لذت‌های زندگی‌مان را می‌گیرد. از سوی دیگر، رشد سریع تکنولوژی در زمان ما سبب می‌شود که بر نگرانی‌هایمان افزوده شود. در حال حاضر دیگر خیلی از شرکت‌ها نیاز به تحصیل‌کردگان ندارند و آن‌ها می‌توانند نیازهای احتمالی روزانه‌شان را با هوش مصنوعی برطرف کنند.
ما به معنای واقعی کلمه نسل ارواح سرگردانیم. آن‌قدر سرگردان که دیگر نمی‌دانیم برای بقا و رشد به چه چیزی رجوع کنیم؛ مهاجرت، تحصیلات، یادگیری فناوری یا هر چیز دیگر. برعکس نسل گذشته که نگاهی متفاوت داشت. مثلاً از نگاه آن‌ها، خواندن یک رشته تحصیلی می‌توانست کل زندگی‌شان را از بدبختی‌های آینده نجات دهد. در حالی که دنیای امروز خیلی، خیلی فرق کرده است و دیگر تحصیل شفای بیماری نسل زِد نیست.شما چه فکر می کنید آیا هنوز باید امیدوار بود ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *