خبرگزاری بانو:حضور همزمان هیئت طالبان و چهرههای برجسته مخالف این گروه در مراسم تشییع رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران، بیش از آنکه صرفاً یک اتفاق تشریفاتی باشد، میتواند حامل پیامهای سیاسی مهمی درباره نگاه تهران به آینده افغانستان باشد.
بخش بزرگی از تحلیلها بر این موضوع متمرکز شدهاند که ایران با دعوت از طالبان و مخالفان آنان، تلاش کرده سیاست سنتی خود یعنی حفظ ارتباط با همه بازیگران افغانستان را به نمایش بگذارد؛ سیاستی که طی دو دهه گذشته نیز بخشی از رویکرد منطقهای تهران بوده است. اما شاید این تنها بخشی از واقعیت باشد و لایههای عمیقتری نیز در این رفتار سیاسی نهفته باشد.
ایران پس از تنشها و درگیریهای اخیر با آمریکا و اسرائیل، بیش از گذشته به ثبات در مرزهای شرقی خود نیاز دارد. افغانستان بیثبات، درگیر جنگ داخلی یا صحنه رقابتهای نظامی جدید، نه به سود تهران است و نه با اولویتهای امنیتی و اقتصادی جمهوری اسلامی همخوانی دارد. از این منظر، ایجاد نوعی تفاهم یا دستکم کاهش تنش میان طالبان و مخالفان سیاسی و نظامی این گروه، میتواند به یکی از اهداف بلندمدت سیاست منطقهای ایران تبدیل شود.
برخی نشانهها نیز این احتمال را تقویت میکنند. ایران در سالهای گذشته روابط کاری و سیاسی خود با طالبان را بهطور قابل توجهی گسترش داده و همزمان ارتباط خود را با جریانهای مخالف طالبان، از جمله جبهه مقاومت و رهبران سیاسی سنتی افغانستان، قطع نکرده است. تهران به خوبی میداند که انحصار روابط با یک بازیگر در افغانستان، در کشوری با تاریخ پرتحول سیاسی، میتواند یک سرمایهگذاری پرخطر باشد.
از سوی دیگر، مخالفان طالبان نیز در سالهای اخیر، بهویژه در جریان بحرانهای منطقهای و جنگ اخیر ایران، مواضعی نزدیکتر به تهران اتخاذ کردهاند. در این میان، احمد مسعود بهعنوان چهره شاخص جریان مقاومت و محمد محقق بهعنوان یکی از برجستهترین نمایندگان سیاسی جامعه هزاره و جریانهای نزدیک به ایران، در موضعگیریهای خود حمایت آشکار و صریحی از جمهوری اسلامی ایران ابراز کردهاند. رسانهها و نهادهای نزدیک به این دو جریان نیز در مقاطع مختلف، بهویژه در جریان تنشهای اخیر منطقه، مواضعی همسو با تهران اتخاذ کردند. طبیعی است که جمهوری اسلامی نیز تمایل داشته باشد این روابط و سرمایههای سیاسی خود در میان طیفهای مختلف جامعه افغانستان، از تاجیکها تا هزارهها، را حفظ و تقویت کند.
در این میان، جایگاه جبهه مقاومت قابل توجه است. ایران همواره روابط تاریخی و عاطفی ویژهای با میراث سیاسی و نظامی احمدشاه مسعود داشته و این پیوند همچنان در بخشی از ساختار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی قابل مشاهده است. در عین حال، تهران واقعیت قدرت کنونی افغانستان را نیز پذیرفته و میداند که طالبان، دستکم در شرایط فعلی، کنترل ساختار سیاسی و امنیتی کشور را در اختیار دارند.
مجموع این عوامل این احتمال را مطرح میکند که ایران در آینده تلاش کند نقش تسهیلکننده یا میانجی را میان طالبان و بخشی از مخالفان آنان ایفا کند؛ نه لزوماً برای ایجاد یک نظام مشارکتی گسترده، بلکه شاید برای کاهش سطح تقابل، جلوگیری از بازگشت جنگ داخلی و ایجاد نوعی همزیستی سیاسی قابل مدیریت.
البته تحقق چنین سناریویی با موانع جدی روبهرو است. طالبان تاکنون تمایل چندانی به تقسیم قدرت یا مشارکت سیاسی با مخالفان خود نشان ندادهاند و بخشی از مخالفان نیز مشروعیت سیاسی طالبان را نمیپذیرند. افزون بر آن، رقابت قدرتهای منطقهای و بینالمللی در افغانستان، هرگونه ابتکار سیاسی را پیچیدهتر میسازد.
با این حال، آنچه در تهران دیده شد، شاید بیش از یک مراسم سوگواری بود؛ شاید نشانهای از این واقعیت که ایران افغانستان آینده را نه صرفاً در طالبان و نه صرفاً در مخالفان آنان، بلکه در نوعی توازن میان بازیگران مختلف جستوجو میکند. اینکه این توازن روزی به گفتوگو، مصالحه یا مشارکت سیاسی منجر شود یا نه، پرسشی است که پاسخ آن را تحولات سالهای آینده روشن خواهد کرد.
