طالبان و خط دیورند؛ میان واقع‌گرایی سیاسی و قضاوت‌های تاریخی

طالبان و خط دیورند؛ میان واقع‌گرایی سیاسی و قضاوت‌های تاریخی شهروند نوشت در روزهای اخیر، بحث درباره گنجاندن نام «خط دیورند» در توافق دوحه میان طالبان و پاکستان بار دیگر موضوع حساس مرز میان دو کشور را در کانون توجه قرار داده است؛ مرزی که بیش از یک قرن است سایه‌اش بر سیاست افغانستان گسترده مانده است. خط دیورند در سال ۱۸۹۳ میلادی میان امیر عبدالرحمان‌خان و حکومت بریتانیا تعیین شد. هدف از آن، جداسازی قلمرو افغانستان از هند بریتانیایی بود، اما پس از تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷، کابل هیچ‌گاه آن را به عنوان مرز رسمی نپذیرفت. افغانستان تنها کشوری بود که عضویت پاکستان در سازمان ملل را با قید «حل مسئله دیورند» پذیرفت و از آن زمان تاکنون، هیچ دولت افغانستانی، از ظاهرشاه تا اشرف غنی، سندی مبنی بر به رسمیت شناختن آن امضا نکرده است. با این حال، رهبران و احزاب سیاسی افغانستان همواره در نوعی دوگانگی گرفتار بوده‌اند؛ در سخن از احترام به مرزهای بین‌المللی گفته‌اند، اما در عمل از ترس واکنش‌های قومی و سیاسی، از به رسمیت شناختن دیورند خودداری کرده‌اند. همین تناقض، سبب شده که مسئله دیورند نه‌تنها یک موضوع جغرافیایی، بلکه به معیاری برای سنجش «ملی‌گرایی» و «مقاومت» در برابر پاکستان تبدیل شود. طالبان که از پشتون‌های دو سوی دیورند برخاسته‌اند، در گذشته مخالف سرسخت به رسمیت شناختن این مرز بودند. اما حالا در جایگاه حاکمان افغانستان، با واقعیت تلخ نیاز به تعامل با پاکستان روبه‌رو شده‌اند. بسیاری از ناظران می‌گویند اگر طالبان در توافق اخیر به‌گونه‌ای ضمنی این مرز را پذیرفته باشند، نشانه‌ای از واقع‌گرایی سیاسی است، نه خیانت ملی. افغانستان در شرایط فعلی نه از لحاظ نظامی و نه از نظر دیپلماتیک، توانایی ترسیم مرزهای جدید را ندارد؛ در نتیجه، تعامل و پذیرش عملی وضع موجود، شاید به سود کشور تمام شود. عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در واکنشی محتاطانه اما معنادار نوشت: «حاکم مسلمان باید آن‌قدر هوشیار باشد که فریب مکر و حیله دشمن را نخورد، و آن‌قدر راستگو باشد که کسی را فریب ندهد.» ناظران این سخنان را کنایه‌ای مستقیم به رهبری طالبان دانستند و معتقدند ضعیف به‌طور غیرمستقیم از توافق احتمالی با پاکستان انتقاد کرده است. از سوی دیگر، دکتر عبدالعلی محمدی، مشاور پیشین اشرف غنی، در واکنش به توافق دوحه نوشته است: «دیپلماسی، دانش و هنر مذاکره برای رسیدن به هدف است؛ در غیاب این دو عنصر، تنها چیزی که از گفت‌وگو باقی می‌ماند، شکست شیرینی است که تلخی‌اش کام نسل‌های بعدی را می‌سوزاند.» او توافق دوحه را تکرار «معاهدات ننگین» در تاریخ افغانستان دانسته و آن را با گندمک مقایسه کرده است. در برابر این انتقادها، برخی تحلیل‌گران می‌گویند اگر طالبان واقعاً در این مرحله مرز دیورند را پذیرفته باشند، باید آن را نشانه‌ای از بلوغ سیاسی دانست؛ زیرا افغانستان دهه‌هاست بهای سنگینی برای شعارهای غیرعملی و احساسات تاریخی پرداخته است. زور اندک و قهر فراوان دیگر سودی ندارد و حتی همه مردم افغانستان نیز در وضعیت کنونی توان تغییر جغرافیای سیاسی کشور را ندارند. در نهایت، مسئله دیورند چیزی فراتر از یک مرز است؛ آزمونی میان احساسات ملی و واقع‌گرایی سیاسی. طالبان امروز در همان نقطه‌ای ایستاده‌اند که پیش‌تر شاهان، رؤسای جمهور و رهبران سیاسی افغانستان ایستاده بودند: میان مرزی که تاریخ ترسیم کرده و مردمی که هنوز آن را نپذیرفته‌اند.

 

شهروند نوشت

در روزهای اخیر، بحث درباره گنجاندن نام «خط دیورند» در توافق دوحه میان طالبان و پاکستان بار دیگر موضوع حساس مرز میان دو کشور را در کانون توجه قرار داده است؛ مرزی که بیش از یک قرن است سایه‌اش بر سیاست افغانستان گسترده مانده است.

خط دیورند در سال ۱۸۹۳ میلادی میان امیر عبدالرحمان‌خان و حکومت بریتانیا تعیین شد. هدف از آن، جداسازی قلمرو افغانستان از هند بریتانیایی بود، اما پس از تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷، کابل هیچ‌گاه آن را به عنوان مرز رسمی نپذیرفت. افغانستان تنها کشوری بود که عضویت پاکستان در سازمان ملل را با قید «حل مسئله دیورند» پذیرفت و از آن زمان تاکنون، هیچ دولت افغانستانی، از ظاهرشاه تا اشرف غنی، سندی مبنی بر به رسمیت شناختن آن امضا نکرده است.

با این حال، رهبران و احزاب سیاسی افغانستان همواره در نوعی دوگانگی گرفتار بوده‌اند؛ در سخن از احترام به مرزهای بین‌المللی گفته‌اند، اما در عمل از ترس واکنش‌های قومی و سیاسی، از به رسمیت شناختن دیورند خودداری کرده‌اند. همین تناقض، سبب شده که مسئله دیورند نه‌تنها یک موضوع جغرافیایی، بلکه به معیاری برای سنجش «ملی‌گرایی» و «مقاومت» در برابر پاکستان تبدیل شود.

طالبان که از پشتون‌های دو سوی دیورند برخاسته‌اند، در گذشته مخالف سرسخت به رسمیت شناختن این مرز بودند. اما حالا در جایگاه حاکمان افغانستان، با واقعیت تلخ نیاز به تعامل با پاکستان روبه‌رو شده‌اند. بسیاری از ناظران می‌گویند اگر طالبان در توافق اخیر به‌گونه‌ای ضمنی این مرز را پذیرفته باشند، نشانه‌ای از واقع‌گرایی سیاسی است، نه خیانت ملی. افغانستان در شرایط فعلی نه از لحاظ نظامی و نه از نظر دیپلماتیک، توانایی ترسیم مرزهای جدید را ندارد؛ در نتیجه، تعامل و پذیرش عملی وضع موجود، شاید به سود کشور تمام شود.

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در واکنشی محتاطانه اما معنادار نوشت: «حاکم مسلمان باید آن‌قدر هوشیار باشد که فریب مکر و حیله دشمن را نخورد، و آن‌قدر راستگو باشد که کسی را فریب ندهد.» ناظران این سخنان را کنایه‌ای مستقیم به رهبری طالبان دانستند و معتقدند ضعیف به‌طور غیرمستقیم از توافق احتمالی با پاکستان انتقاد کرده است. از سوی دیگر، دکتر عبدالعلی محمدی، مشاور پیشین اشرف غنی، در واکنش به توافق دوحه نوشته است: «دیپلماسی، دانش و هنر مذاکره برای رسیدن به هدف است؛ در غیاب این دو عنصر، تنها چیزی که از گفت‌وگو باقی می‌ماند، شکست شیرینی است که تلخی‌اش کام نسل‌های بعدی را می‌سوزاند.» او توافق دوحه را تکرار «معاهدات ننگین» در تاریخ افغانستان دانسته و آن را با گندمک مقایسه کرده است.

در برابر این انتقادها، برخی تحلیل‌گران می‌گویند اگر طالبان واقعاً در این مرحله مرز دیورند را پذیرفته باشند، باید آن را نشانه‌ای از بلوغ سیاسی دانست؛ زیرا افغانستان دهه‌هاست بهای سنگینی برای شعارهای غیرعملی و احساسات تاریخی پرداخته است. زور اندک و قهر فراوان دیگر سودی ندارد و حتی همه مردم افغانستان نیز در وضعیت کنونی توان تغییر جغرافیای سیاسی کشور را ندارند.

در نهایت، مسئله دیورند چیزی فراتر از یک مرز است؛ آزمونی میان احساسات ملی و واقع‌گرایی سیاسی. طالبان امروز در همان نقطه‌ای ایستاده‌اند که پیش‌تر شاهان، رؤسای جمهور و رهبران سیاسی افغانستان ایستاده بودند: میان مرزی که تاریخ ترسیم کرده و مردمی که هنوز آن را نپذیرفته‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *